close
تبلیغات در اینترنت

دانلود رایگان رمان عاشقانه ایرانی

امروز : چهارشنبه 26 تیر 1398
کسب درآمد از طریق فایل
دسته بندی : رمان عاشقانه ,
بازدید : 623 بازدید
دانلود رمان اجبار بی رحمانه

دانلود رایگان رمان اجبار بی رحمانه بدون سانسور نسخه pdf و تبلت و موبایل اندروید و ایفون با لینک مستقیم

 

 

 

نام رمان : اجبار بی رحمانه

ژانر : عاشقانه

ارائه دهنده : پرتال زیباچه

 

خلاصه رمان اجبار بی رحمانه :

نفیسا دختر ناخواسته یک خانواده اصیله که وقتی ۶ سالش بوده پدر و مادرش اونو رها میکنن و

میرن استرالیا.

تنها آشنا عموشه که اونو توی خانواده دوسش داره و از بچگی بزرگش کرده.

حالا پدر بزرگش میخواد اونو به اجبار با پسر عموش آرتا به عقد هم در بیاره که تا یک سال براش یه نوه بیارن تا نسلش ادامه پیدا کنه ...

 

قسمتی از رمان اجبار بی رحمانه:

به نقاشی علاقه داری؟؟

_وای من عاشق نقاشیم. رشتم طراحی بود ولی مجبور شدم عوض کنم.

خب من بوم و رنگ و پالت دارم میخوای بهت بدم؟؟؟

_ معلومه که میخوام!!! از خدامم هست.

_پس من برم بیارم.

لادن رفت و چند دقیقه بعد با وسایل نقاشی اومد. یکمم پیشم موند و بعدش رفت. ناهارم که

گذاشتم..رفتم سراغ بوم و نقاشی. دوست داشتم یه عکس از خودمو آرتا بکشم. عکسی که

دیشب گرفتیم. قلمو رو برداشتم شروع کردم...



 

لینک های دانلود :

 

دسته بندی : رمان عاشقانه ,
بازدید : 639 بازدید
دانلود رمان شیطنت های قایمکی

دانلود رایگان رمان شیطنت های قایمکی بدون سانسور نسخه pdf و تبلت و موبایل اندروید و ایفون با لینک مستقیم

 

 

 

نام رمان : شیطنت های قایمکی

ژانر : عاشقانه

ارائه دهنده : پرتال زیباچه

 

خلاصه رمان شیطنت های قایمکی :

دختری از جنس من … از جنس تو … پاک … با یه خانواده ی دیکتاتور … و یه زندگی تحمیل شده …

حق انتخاب هیچوقت نداره … جرات مخالفت هم نداشته … تا اینکه … تا اینکه …

 

قسمتی از رمان شیطنت های قایمکی:

بالاخره اون شب پر از استرس تموم شد
من الان رو صندلیه آزمایشگاه نشستم و منتظر جواب آزمایش که با دیدن چهره ی اون دکتر خندون که حالا اخمی واضح روی صورتش بود دلم هری ریخت
تمام افکار منفی قبل از دکتر به ذهنم رسید …
با صدای هر قدمش انگار پتک به سر من میکوبیدن…
حالابه من رسیده بود و روبروم ایستاده بود و سعی داشت لبخند بزنه
اما واضح بود نمیتونه تظاهر کنه…
دکتر -سلام خانم سمایی …بفرمایید از این طرف …
همراهش بدون حرفی راه افتادم …
سعی کردم محکم باشم
حس آدمایی رو داشتم که داشتن سلاخیش میکردن…
قدمهام سست بود …
هر آن احتمال سقوطم بود …
میدونستم خبر بدی برام داره …
از پوف های بلندی که میکشید معلوم بود
با هم وارد اتاق شدیم وروبروم روی مبلی نشست …
دکتر – شما همراه ندارید … ؟

 

لینک های دانلود :

 

کلیک کنید

ورود به پنل

نام کاربری :
رمز عبور :

ثبت نام در سایت

نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد

جدیدترین مطالب

مطالب پربازدید

تبلیغات متنی

logo
کلیه حقوق برای سایت دانلود رمان | دانلود رمان عاشقانه | رمان زیباچه,دانلود رمان عاشقانه بدون سانسور | دانلود رمان ایرانی و خارجی جدید| رمان زیباچه,دانلود رمان | محفوظ میباشد .
طراح : زیباچه